به گزارش دمیرنیوز، فایننشالتایمز با انتشار مقالهای یکی از مهمترین پرسشهای اقتصاد سیاسی معاصر را در مورد چرایی باقی ماندن دلار به عنوان ارز مسلط جهان پرداخته است. روایت رایج در دهههای گذشته این بوده که قدرت دلار عمدتا از «سیستم پترودلار» ناشی میشود؛ یعنی توافقی که پس از شوک نفتی دهه ۱۹۷۰ میان ایالات متحده و کشورهای نفتخیز خاورمیانه شکل گرفت.
بر اساس این روایت، عربستان سعودی و دیگر صادرکنندگان بزرگ نفت پذیرفتند نفت خود را فقط با دلار قیمتگذاری کنند و درآمدهای نفتی خود را در داراییهای دلاری، بهویژه اوراق خزانهداری آمریکا، سرمایهگذاری کنند. در مقابل، آمریکا نیز امنیت این کشورها را تضمین کرد. از این منظر، جایگاه جهانی دلار به ترکیبی از نفت، قدرت نظامی آمریکا و نفوذ سیاسی واشنگتن وابسته است.
مقاله اما تلاش میکند این برداشت رایج را به چالش بکشد. استدلال اصلی آن این است که سلطه دلار نه از توافقهای نفتی، بلکه از شکلگیری یک شبکه عظیم مالی جهانی به نام «یورودلار» ناشی شده است؛ شبکهای که حتی پیش از رونق نفتی دهه ۱۹۷۰ وجود داشت و زمینه لازم را برای جذب و گردش درآمدهای نفتی فراهم کرده بود. به همین دلیل، کشورهای نفتخیز علت سلطه دلار نبودند، بلکه خود به سیستمی پیوستند که از قبل شکل گرفته بود.
دلار جایگاه خود را به واسطه نفت حفظ کرد؟
در آغاز سال ۱۹۷۳، هر بشکه نفت با قیمتی در حدود ۳.۶۰ دلار معامله میشد؛ رقمی که حتی با در نظر گرفتن تورم نیز در مقایسه با استانداردهای امروز بسیار پایین به نظر میرسد. تا تابستان همان سال، قیمت نفت به حدود ۴.۳۰ دلار در هر بشکه رسید. همزمان در محافل مالی لندن این برداشت بهتدریج شکل گرفت که موجی بیسابقه از ثروت در حال ورود به اقتصاد جهانی است؛ ثروتی که ناگزیر باید در جایی سرمایهگذاری شود و بازارهای مالی لندن از مناسبترین مقاصد برای جذب آن به شمار میرفتند.
اندکی بعد، جنگ یوم کیپور و تحولات ناشی از آن، اقتصاد جهانی را وارد مرحلهای تازه کرد. تحریم نفتی کشورهای عربی علیه حامیان اسرائیل موجب جهش بیسابقه قیمت نفت شد؛ بهگونهای که تا اوایل سال ۱۹۷۴ قیمت هر بشکه نفت از مرز ۱۰ دلار عبور کرد. در روایت رایج تاریخ اقتصادی، همین دوره نقطه تولد پدیدهای است که بعدها با عنوان «پترودلار» شناخته شد.
در معنای اولیه، پترودلار صرفا به درآمدهای هنگفت حاصل از صادرات نفت اشاره داشت. بسیاری از کشورهای تولیدکننده نفت در خاورمیانه جمعیت اندکی داشتند و اقتصادهای داخلی آنها توان جذب چنین حجم عظیمی از درآمد را نداشت. در نتیجه، بخش بزرگی از این منابع مالی به دنبال فرصتهای سرمایهگذاری در سراسر جهان به گردش درآمد. این جریان عظیم سرمایه نگرانی گستردهای را میان دولتها، بانکهای مرکزی و نهادهای بینالمللی ایجاد کرده بود؛ زیرا بسیاری بیم داشتند که ورود ناگهانی این حجم از نقدینگی، نظم مالی شکننده پس از جنگ جهانی دوم را دچار بیثباتی کند.
اما در ادامه، مفهوم پترودلار تنها به درآمدهای نفتی محدود نماند و معنایی ژئوپلیتیکی نیز پیدا کرد. در اوایل دهه ۱۹۷۰، ایالات متحده و متحدان غربی مذاکرات گستردهای را با کشورهای نفتخیز خلیج فارس، بهویژه عربستان سعودی، آغاز کردند. نتیجه این مذاکرات شکلگیری ترتیباتی بود که بر اساس آن عربستان متعهد شد نفت خود را منحصرا به دلار آمریکا قیمتگذاری کند و بخش بزرگی از درآمدهای دلاری حاصل از صادرات نفت را در اوراق خزانهداری ایالات متحده سرمایهگذاری کند. در مقابل، آمریکا نیز امنیت نظامی و ثبات سیاسی این پادشاهی را تضمین کرد.
این توافق بهتدریج به یکی از پایههای روایت متعارف درباره سلطه جهانی دلار تبدیل شد. بر اساس این روایت، پس از کنار گذاشته شدن استاندارد طلا، دلار آمریکا همچنان توانست جایگاه خود را بهعنوان ارز مسلط جهان حفظ کند، زیرا تجارت نفت به دلار انجام میشد و قدرت نظامی آمریکا از این نظم حمایت میکرد.
ایالات متحده در خاورمیانه دیگر همان نقش گذشته را ایفا نمیکند / بخشی از تجارت نفت منطقه به تدریج از چارچوب سنتی دلاری فاصله گرفته است
با این حال، در سالهای اخیر نشانههایی ظاهر شده که این روایت سنتی را با پرسشهای جدی مواجه کرده است. ایالات متحده در خاورمیانه دیگر همان نقش گذشته را ایفا نمیکند و درگیریهای منطقهای، بهویژه تنش با ایران، چشمانداز مبهمی یافتهاند. از سوی دیگر، بخشی از تجارت نفت منطقه به تدریج از چارچوب سنتی دلاری فاصله گرفته است. ایران بخش عمده نفت خود را به چین میفروشد و در بسیاری از معاملات، یوان چین جایگزین دلار شده است. حتی برخی گزارشها از استفاده از بیتکوین برای پرداخت برخی هزینههای مرتبط با عبور از تنگه هرمز حکایت دارند؛ تحولاتی که از تلاش برای دور زدن شبکه مالی متعارف غربی خبر میدهند.
در چنین شرایطی، این پرسش مطرح میشود که اگر توافق تاریخی نفت در برابر دلار تضعیف شده باشد، آیا سلطه جهانی دلار نیز در معرض خطر قرار گرفته است؟ پاسخ رایج بسیاری از تحلیلگران مثبت است؛ زیرا آنها قدرت دلار را به طور مستقیم به قدرت سیاسی و نظامی ایالات متحده پیوند میزنند.
این نگاه ریشه در نظریهای دارد که اقتصاددانان آن را «حاکمیت پولی» مینامند. بر اساس این دیدگاه، قدرت یک ارز بازتابی از قدرت دولت صادرکننده آن است. رابرت ماندل، اقتصاددان برجسته، استدلال میکرد که ارزهای قدرتمند معمولاً محصول امپراتوریهای قدرتمند هستند؛ امپراتوریهایی که از بازارهای داخلی بزرگ، اقتصادهای باثبات و شبکههای گسترده تجاری برخوردارند. از این منظر، دلار آمریکا ارز مسلط جهان است زیرا به قدرت اقتصادی و نظامی گره خورده است.
اما این توضیح، به باور نویسنده، بخشی مهم از واقعیت را نادیده میگیرد. روایت متعارف فرض میکند که قدرت دلار از تصمیمات دولت آمریکا آغاز میشود و سپس سایر کشورها آن را میپذیرند. حال آنکه یکی از ویژگیهای منحصربهفرد دلار دقیقا در این است که بخش مهمی از خلق و گردش آن خارج از کنترل مستقیم دولت آمریکا انجام میشود.
بخش قابل توجهی از کل دلارهای جهان خارج از حوزه مستقیم نظارت دولت آمریکا ایجاد شدهاند / در سالهای منتهی به بحران نفتی، بازار یورودلار به اندازهای بزرگ شده بود که بتواند به محل اصلی جذب سرمایههای نفتی تبدیل شود
بانکهای تجاری در نقاط مختلف جهان قادرند از طریق عملیات بانکی معمول، سپردهها و وامهای دلاری ایجاد کنند؛ فرایندی که با آگاهی و پذیرش ضمنی نهادهای آمریکایی انجام میشود اما لزوما تحت نظارت مستقیم آنها نیست. همین انعطافپذیری باعث شده دلار طی پنج دهه گذشته به ارزی فراتر از مرزهای ملی آمریکا تبدیل شود و نقشی کاملا جهانی پیدا کند.
برای درک اهمیت این موضوع باید به نحوه خلق پول در نظام بانکی مدرن توجه کرد. برخلاف تصور عمومی، بانکها هنگام اعطای وام صرفا پول موجود را جابهجا نمیکنند، بلکه عملا پول جدید خلق میکنند. زمانی که بانکی وامی را تایید میکند، همزمان یک دارایی و یک بدهی در ترازنامه خود ثبت میکند و موجودی حساب وامگیرنده را افزایش میدهد. این فرایند باعث ایجاد پول جدید میشود. نکته مهم این است که بانکهای خارج از آمریکا نیز میتوانند همین کار را با دلار انجام دهند. در نتیجه، حجم عظیمی از دلارهای مورد استفاده در جهان نه در آمریکا، بلکه در بانکهای خارجی خلق میشود.
از این منظر، روایت مشهور پترودلار رابطه علت و معلول را وارونه تفسیر میکند. کشورهای نفتخیز خاورمیانه موجب سلطه دلار نشدند؛ بلکه زمانی تصمیم گرفتند نفت خود را به دلار قیمتگذاری کنند که شبکهای عظیم و کارآمد از بانکداری بینالمللی مبتنی بر دلار از پیش شکل گرفته بود. این شبکه همان چیزی است که با عنوان «یورودلار» شناخته میشود؛ مجموعهای از سپردهها، وامها و معاملات دلاری که خارج از خاک ایالات متحده انجام میگیرند.
نکته مهم آن است که مرکز تاریخی این شبکه نه نیویورک، بلکه لندن بود. درست به همین دلیل، بانکداران و معاملهگران شهر لندن در سال ۱۹۷۳ با اشتیاق فراوان در پی جذب سرمایههای نفتی عربستان، کویت و لیبی بودند. بازار یورودلار از پیش زیرساخت لازم برای جذب، مدیریت و سرمایهگذاری این درآمدهای عظیم را در اختیار داشت و آماده بود تا این سیل سرمایه را در خود جای دهد.
در نتیجه، برخلاف تصور رایج، قدرت جهانی دلار صرفا به نفت، توافقهای سیاسی یا حضور ناوهای آمریکایی در آبهای خلیج فارس وابسته نیست. آنچه به دلار جایگاهی منحصربهفرد بخشیده، شبکهای عمیق و گسترده از بانکها، موسسات مالی و بازارهای اعتباری بینالمللی است که طی دههها حول این ارز شکل گرفتهاند. به بیان دیگر، بنیان واقعی سلطه دلار نه در میدانهای نفتی و نه در ناوهای جنگی، بلکه در ساختار پیچیده و جهانی نظام مالی مبتنی بر یورودلار قرار دارد.
سلطه جهانی دلار حاصل یک تصمیم سیاسی واحد یا توافق نفتی خاص نبوده است
در ادامه مقاله به شاخصهای سنجش سلطه دلار پرداخته میشود. یکی از متداولترین شاخصها سهم دلار در ذخایر ارزی بانکهای مرکزی جهان است. گرچه این سهم طی سالهای اخیر از حدود ۶۵ درصد به کمتر از ۶۰ درصد کاهش یافته، اما این کاهش لزوما نشانه افول جایگاه دلار نیست. بخش مهمی از این تغییر به عوامل خاصی مانند خروج روسیه از داراییهای دلاری پس از تحریمهای غرب مربوط میشود.
شاخص مهمتر، نقش دلار در تجارت جهانی است. پژوهشهای جدید نشان دادهاند که بخش بزرگی از مبادلات بینالمللی با دلار قیمتگذاری میشود، حتی زمانی که هیچیک از طرفین معامله آمریکایی نیستند. شرکتها برای کاهش ریسک نوسانات نرخ ارز و تسهیل تجارت، ترجیح میدهند از ارزی استفاده کنند که در سطح جهانی پذیرفته شده و نقدشوندگی بالایی دارد. به همین دلیل دلار همچنان ارز اصلی تجارت جهانی باقی مانده است.
عامل مهم دیگر، نقش فدرال رزرو به عنوان پشتوانه نهایی این نظام جهانی است. در مواقع بحران، فدرال رزرو از طریق خطوط سوآپ ارزی به بانکهای مرکزی بزرگ جهان دلار تزریق میکند تا از کمبود نقدینگی جلوگیری شود. در بحران مالی ۲۰۰۸ بیش از ۵۵۰ میلیارد دلار و در دوران همهگیری کرونا بیش از ۳۵۰ میلیارد دلار از این طریق به نظام مالی جهانی اختصاص یافت. این اقدام باعث شد بانکها و بازارهای مالی جهان همچنان به دسترسی خود به دلار اطمینان داشته باشند.
چین طی سالهای اخیر تلاش کرده است با گسترش استفاده بینالمللی از یوان و ایجاد شبکهای از توافقهای سوآپ ارزی، جایگاهی مشابه برای ارز خود ایجاد کند. با این حال، یوان هنوز از نظر عمق بازار، نقدینگی، اعتماد بینالمللی و پشتوانه نهادی فاصله قابل توجهی با دلار دارد. بسیاری از کشورها نیز نسبت به وابستگی مالی گسترده به چین تردید دارند و همین مسئله سرعت گسترش یوان را محدود کرده است.
در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که سلطه جهانی دلار حاصل یک تصمیم سیاسی واحد یا توافق نفتی خاص نبوده است. این سلطه محصول دههها توسعه بازارهای مالی بینالمللی، فعالیت بانکهای تجاری، گسترش شبکه یورودلار و حمایت فدرال رزرو از این ساختار جهانی است.
اگر تهدیدی واقعی برای دلار وجود داشته باشد، این تهدید نه از سوی فروش نفت با یوان یا تحولات خاورمیانه، بلکه از احتمال تغییر رویکرد خود آمریکا ناشی میشود؛ یعنی روزی که واشنگتن یا فدرال رزرو دیگر تمایلی به حمایت از این شبکه عظیم دلاری خارج از مرزهای خود نداشته باشند.
منبع: تجارت نیوز