به گزارش اختصاصی دمیرنیوز، ورق گرم، به عنوان یکی از محصولات میانی حیاتی در صنعت فولاد، ماده اولیه اصلی تولیدکنندگان طیف وسیعی از محصولات، از جمله لوله و پروفیل، تجهیزات صنعتی، قطعات خودرو و سایر محصولات کاربردی است. لذا، هرگونه تغییر در میزان عرضه این محصول در بازار داخلی، تأثیر مستقیم و قابلتوجهی بر هزینه تولید، سطح فعالیت کارخانههای پاییندستی و در نهایت، قیمتگذاری محصولات نهایی خواهد داشت. برآوردهای موجود حاکی از آن است که نیاز ماهانه بازار داخلی به ورق گرم، رقمی بین ۴۵۰ تا ۵۰۰ هزار تن است.
شکاف میان ظرفیت تولید و نیاز واقعی بازار؛ ابهام در سیاستگذاری صادراتی
این حجم از تقاضای داخلی نشان میدهد که تعیین سیاستهای صادراتی برای ورق گرم نباید صرفاً بر اساس ظرفیت اسمی تولید فولاد خام یا ظرفیت کلی کارخانههای تولیدکننده صورت گیرد. بلکه لازم است تا میزان مصرف واقعی صنایع داخلی و همچنین ظرفیت فعال تولیدکنندگان محصولات نهایی نیز به دقت مورد ارزیابی قرار گیرد. بحران اصلی زمانی پدیدار میشود که هماهنگی لازم میان میزان تولید، عرضه داخلی و حجم صادرات وجود نداشته باشد. ممکن است از دیدگاه تولیدکننده فولاد، بخشی از ورق گرم تولید شده مازاد بر نیاز بازار داخلی تلقی شود، اما از منظر کارخانههای پاییندستی، همین کمبود اندک نیز میتواند منجر به کاهش ظرفیت تولید و در نتیجه، افزایش قیمت ورق سیاه (ورق گرم نوردیده) در بازار شود.
به بیان دیگر، مفهوم “مازاد تولید” تنها زمانی اعتبار مییابد که نیاز کل زنجیره فولاد، اعم از صنایع پاییندستی، به دقت محاسبه و لحاظ شده باشد. این موضوع به ویژه برای صنعت حیاتی لوله و پروفیل اهمیت فزایندهای دارد؛ چرا که تولیدکنندگان این بخش، ورق گرم را به عنوان ماده اولیه اصلی خود خریداری میکنند و هرگونه کاهش در عرضه یا افزایش ناگهانی قیمت این محصول، مستقیماً هزینه تمامشده تولیدشان را افزایش میدهد.
صادرات ورق گرم؛ معادله پیچیده ظرفیت تامین پایدار بازار داخلی
در چنین شرایطی، حتی اگر فولادسازان از محل صادرات ورق گرم، درآمد ارزی قابل توجهی کسب کنند، این امر ممکن است به تضعیف فعالیت بخش دیگری از زنجیره تولید در داخل کشور به دلیل فقدان مواد اولیه کافی منجر شود. از سوی دیگر، جذابیت صادرات ورق گرم به کشورهای منطقه در سالهای اخیر به دلیل تفاوت فاحش میان ظرفیت تولید و نیاز بازارهای این کشورها، افزایش یافته است. برخی از کشورهای همسایه هنوز به ظرفیت تولید کافی برای پاسخگویی به نیاز داخلی خود دست نیافتهاند و این نیاز از طریق واردات از بازارهای خارجی تامین میشود.

همین امر، بازارهای منطقهای را به مقصدی ایدهآل برای صادرکنندگان ایرانی تبدیل کرده است. اما تداوم این روند، پرسش اساسی را مطرح میسازد: آیا صادرات ورق گرم، در شرایطی که صنایع داخلی با کمبود مواد اولیه مواجه هستند، به نفع کل زنجیره فولاد کشور است؟ پاسخ به این سوال، تا حد زیادی به نحوه سیاستگذاری و مدیریت بازار داخلی بستگی دارد.
در صورتی که تقاضای داخلی به صورت مصنوعی محدود شود و سپس، بر اساس کاهش معاملات، بازار با مازاد عرضه مواجه تلقی گردد، اعطای مجوز صادرات میتواند در نهایت به کاهش دسترسی صنایع پاییندستی به مواد اولیه حیاتی منجر شود. در چنین سناریویی، آمارهای ظاهری عرضه و تقاضا، تصویری دقیق و واقعی از نیازهای واقعی اقتصاد کشور ارائه نخواهند داد.
بازار منطقهای ورق گرم؛ فرصت صادراتی یا تهدید جدی برای تولید ملی؟
در همین راستا، آنوش رحام، دبیر سندیکای تولیدکنندگان لوله و پروفیل فولادی، نسبت به روند صادرات ورق گرم و تاثیرات منفی احتمالی آن بر تامین مواد اولیه صنایع پاییندستی، هشدار داده است. نکته حائز اهمیت در دیدگاه ایشان، نه مخالفت با اصل صادرات، بلکه تاکید قاطع بر ضرورت اولویتبخشی به نیاز واقعی صنایع داخلی پیش از خروج محصول از کشور است.
از منظر اقتصادی، مسئله صادرات ورق گرم باید در چارچوب “ارزش افزوده” بررسی شود. صادرات محصول نهایی فولادی میتواند منجر به ارزآوری برای کشور شود، اما اگر همین محصول به عنوان ماده اولیه در داخل کشور به محصولات پاییندستی تبدیل شود، ارزش افزوده بسیار بیشتری را در داخل کشور ایجاد خواهد کرد. فرآیند تولید لوله، پروفیل و سایر محصولات صنعتی، علاوه بر افزایش ارزش ذاتی محصول، به ایجاد اشتغال مولد، توسعه صنعت حملونقل، گسترش خدمات فنی و مهندسی و همچنین افزایش درآمدهای مالیاتی کمک شایانی مینماید.
از این رو، صادرات ورق گرم، در صورت وجود مازاد واقعی و اطمینان از تامین کامل نیاز داخل، میتواند سیاستی منطقی و سودمند باشد. اما در صورتی که این صادرات منجر به محدودیت دسترسی صنایع داخلی به مواد اولیه ضروری شود، هزینه تولید محصولات نهایی مانند پروفیل افزایش یافته و این امر میتواند به طور قابل ملاحظهای بر قیمت لوله و سایر محصولات مرتبط تاثیر بگذارد. در چنین حالتی، منافع کوتاهمدت حاصل از صادرات، ممکن است در برابر زیانهای بلندمدت وارده به صنایع پاییندستی و تضعیف توان تولید ملی، بیاهمیت تلقی گردد.
ایجاد تعادل سهگانه؛ راهکار پایدار برای فولاد ایران (تولید، صادرات، و نیاز داخلی)
این وضعیت، در حالی که ایران را در موقعیت یک صادرکننده بالقوه در بازار منطقهای ورق گرم قرار میدهد، همزمان میتواند انگیزههای صادراتی را به حدی افزایش دهد که تامین نیاز حیاتی بازار داخلی را به مخاطره اندازد. در چنین شرایطی، وظیفه سیاستگذار، ایجاد تعادل دقیق میان سه هدف کلیدی است: ۱) تامین پایدار مواد اولیه برای صنایع داخلی، ۲) حفظ و توسعه بازارهای صادراتی، و ۳) ایجاد انگیزه لازم برای تولید فولاد و سرمایهگذاری در این زنجیره ارزش.
حذف کامل صادرات، نه تنها رویکردی منطقی نیست، بلکه میتواند بازارهای خارجی را به رقبا واگذار کند. از سوی دیگر، آزادسازی نامحدود صادرات بدون توجه کافی به نیازهای صنایع پاییندستی، زنجیره تولید داخلی را به شدت تضعیف خواهد کرد.
راهکار بهینه در این شرایط، حرکت به سمت یک “نظام شناور صادراتی” است. به این معنا که در وهله اول، میزان دقیق نیاز واقعی صنایع داخلی، حجم موجودی انبارها و ظرفیت فعال تولیدکنندگان داخلی به طور کامل مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد. تنها پس از اطمینان از تامین کامل و پایدار نیاز بازار داخلی، مازاد تولید قابل تخصیص به صادرات تعیین گردد. چنین رویکردی قادر است ضمن حمایت قاطع از صنایع پاییندستی، امکان حضور و رقابت پایدار فولاد ایران در بازارهای جهانی را نیز تضمین نماید.