به گزارش اختصاصی دمیرنیوز، یکی از خطاهای رایج در تحلیل عملکرد شرکتهای فولادی، همسانانگاریِ «رشد درآمد» با «افزایش تولید» است. شهرام شهبازی با نقد این رویکرد، تأکید میکند که برای درک وضعیت واقعی یک بنگاه اقتصادی، باید اثرات افزایش مقدار فروش، نوسانات نرخ محصولات و تغییرات در سبد (ترکیب) فروش را به صورت مجزا کالبدشکافی کرد.
طبق تحلیل شهبازی، رشد درآمد فولادسازان را باید به دو دسته «رشد واقعی» و «رشد اسمی» تقسیم کرد. رشد واقعی متکی بر افزایش حجم تولید و توسعه ظرفیتهای عملیاتی است؛ در حالی که رشد اسمی، ماهیتی تورمی دارد و عمدتاً محصولِ رشد نرخهای فروش در بازارهای داخلی و جهانی و همچنین تأثیر نرخ ارز است. با نگاهی به عملکرد سالهای اخیر، بخش مهمی از رشد درآمدهای ریالی فولادسازان ایرانی، نه حاصلِ بهبود فرآیندهای تولیدی، بلکه ناشی از افزایش قیمت فروش بوده است. البته این کلیت برای تمام شرکتها یکسان نیست و برخی بنگاهها در کنار رشد قیمت، موفق به توسعه حجم تولید و تقویت صادرات شدهاند.
مکانیزم شناسایی رشد واقعی
این تحلیلگر بازار سرمایه، درآمد شرکتهای فولادی را محصول ترکیبی از سه متغیر اصلی میداند: مقدار فروش، نرخ فروش و تغییر ترکیب محصول. وی برای شفافسازی این موضوع، یک مثال عددی ساده ارائه میدهد: اگر شرکتی سال گذشته ۱ میلیون تن محصول را با نرخ ۲۰ میلیون تومان به فروش رسانده باشد (درآمد ۲۰ هزار میلیارد تومانی) و امسال همان حجم را با نرخ ۳۰ میلیون تومان بفروشد (درآمد ۳۰ هزار میلیارد تومانی)، با وجود رشد ۵۰ درصدی درآمد، عملاً هیچ رشد عملیاتی رخ نداده و تمام رشد حاصل از افزایش نرخ فروش (رشد اسمی) بوده است.
در مقابل، بهبود ترکیب محصول نیز میتواند به رشد درآمد بدون نیاز به افزایش شدید تولید منجر شود؛ به این معنا که اگر شرکتی سهم محصولات با ارزش افزوده بالاتر را افزایش دهد یا بازارهای صادراتی با قیمت بهتر را هدف قرار دهد، درآمدش رشد میکند، حتی اگر تناژ تولید ثابت مانده باشد.
الگوهای متناقض؛ از سیرجان تا صبا فولاد
بررسی کارنامه شرکتها نشان میدهد که چگونه رشد درآمد میتواند با واقعیتهای عملیاتی فاصله داشته باشد. به گفته شهبازی، در برخی گزارشهای عملکرد، شاهد رشد درآمد هستیم در حالی که تناژ تولید یا فروش نزولی بوده است. برای نمونه، شرکت فولاد سیرجان ایرانیان در یک دوره گزارششده با وجود رشد ۶۲ درصدی درآمد، با کاهش ۱۶ درصدی تولید و ۳۱ درصدی فروش مواجه شد که نشان میدهد محرک اصلی این درآمد، صرفاً افزایش نرخ شمش بوده است.
در سوی دیگر، شرکتهایی مانند صبا فولاد خلیج فارس قرار دارند که موفق شدهاند رشد درآمد را با افزایش مقداری فروش و توسعه بازارهای صادراتی همراه کنند. در چنین مواردی، رشد درآمد به دلیل همخوانی با بهبود شاخصهای عملیاتی، ماهیت واقعیتری دارد و نشاندهنده پویایی کسبوکار است.
محدودیت انرژی؛ سدِ راه تولید حداکثری
شهبازی محدودیتهای زیرساختی، بهویژه در بخش انرژی را عامل اصلی ناتوانی در ثبت رشد تولید میداند. در شرایطی که شرکتهای فولادی به سقف ظرفیتهای اسمی خود نزدیک شدهاند و از سوی دیگر با محدودیتهای شدید برق و گاز مواجهاند، رشد تولید در صنعت فولاد ایران به شدت محدود و دشوار شده است. در چنین فضایی، شرکتها برای جبران هزینهها و حفظ صورتهای مالی خود، ناگزیر به تمرکز بر رشد نرخ فروش بودهاند تا رشد تولید. رکود بازار داخلی و چالشهای صادراتی نیز مزید بر علت شده تا رشد واقعی تولید با کندی پیش رود.
پنج شاخص حیاتی برای ارزیابی عملکرد
این کارشناس بازار سرمایه برای پیشگیری از تحلیلهای سطحی، پنج شاخص کلیدی را معرفی میکند که بررسی همزمان آنها برای قضاوت درباره سلامت عملکرد یک شرکت فولادی ضروری است:
۱. تناژ تولید سالانه
۲. مقدار فروش (تفکیک داخلی و صادراتی)
۳. نرخ فروش به ازای هر تن محصول
۴. حاشیه سود ناخالص
۵. رشد سود واقعی پس از تعدیل اثرات تورمی
شهبازی در پایان تأکید میکند: اگر درآمد شرکتی ۷۰ درصد رشد کرده باشد اما تولید آن تنها ۵ درصد بالا رفته باشد، میتوان نتیجه گرفت که رشد شرکت، اسمی و متأثر از قیمتهاست. اما اگر شرکتی بتواند تولید خود را ۳۰ درصد افزایش دهد، بازارهای صادراتی را توسعه دهد و حاشیه سود خود را نیز حفظ کند، میتوان آن را نمونهای موفق از رشد واقعی دانست. بنابراین، برای قضاوت درست، همواره باید درآمد را در کنار تناژ و حاشیه سود تحلیل کرد.