به گزارش اختصاصی دمیرنیوز، تجربه سالهای اخیر نشان داده است که صنعت بیش از آنکه از «محدودیت» آسیب ببیند، از «پیشبینیناپذیری» متضرر میشود. قطعِ لحظهای انرژی، چرخه عملیات، تقویم تعمیرات و لجستیکِ تأمین را دچار اختلال میکند. برای گذار از این شرایط، باید از تصمیمهای واکنشی به سمت «راهبریِ پیشدستانه» حرکت کرد.
۱. انرژی؛ از دغدغه کارخانه تا مسأله کلان زنجیره ارزش
در صنایع معدنی و فولادی، وابستگی حلقهها به یکدیگر امری حیاتی است. توقف ناگهانیِ یک واحد تولیدی، اثرات موجگونهای بر کلِ شبکه تأمین، تولید و فروش وارد میکند. بنابراین، مدیریت محدودیتهای انرژی نباید بر اساس الگوی مصرفِ صرفِ هر واحد صنعتی باشد، بلکه باید با در نظر گرفتن «اهمیت سیستمی» هر واحد در کلِ زنجیره ارزش صورت گیرد تا از فروپاشیِ فرآیندهای تولیدی جلوگیری شود.
۲. هزینههای پنهان ناترازی؛ فراتر از ارقام کاهش تولید
ارزیابی خسارتهای ناشی از کمبود انرژی صرفاً بر اساس تناژِ تولیدِ ازدسترفته، تصویری ناقص ارائه میدهد. توقفهای مکرر و پیشبینیناپذیر، هزینههای سنگینِ فنی و استهلاکِ تجهیزات را به دنبال دارد. علاوه بر این، افت کیفیت محصول، خواب سرمایه در طول دوره توقف، و ازدسترفتنِ فرصتهای ارزشمندِ صادراتی، همگی از هزینههای پنهانی هستند که ناترازی انرژی به بدنه صنعت تحمیل میکند. حفظِ اعتبارِ صادراتی، که نیازمندِ قابلیتِ اتکا در تحویل است، با تصمیمهای ناگهانی و غیرقابلپیشبینی به طور جدی به خطر میافتد.
۳. تقویمِ محدودیتها؛ گامی به سوی پیشبینیپذیری
برای کاهش اثرات منفی، گام نخست در راستای ایجاد «پیشبینیپذیری» برای صنایع، اعلامِ سناریوهای احتمالیِ محدودیتهای انرژی پیش از آغاز فصل سرد است. دستگاههای متولیِ حوزه نیرو و صنعت باید پیش از شروعِ فصولِ اوج مصرف، سناریوهای «ملایم، میانه و شدید» را در قالب یک تقویمِ زمانیِ احتمالی و شفاف به اطلاع فعالان اقتصادی برسانند. برای بسیاری از واحدهای صنعتی، «انرژیِ قابلاطمینان» و با برنامهریزی، گاهی حیاتیتر از «انرژی ارزان» است. داشتنِ یک برنامه زمانبندیِ مشخص، به بنگاهها اجازه میدهد تا تعمیراتِ اساسی، لجستیکِ تأمین مواد اولیه و برنامه تولید خود را متناسب با واقعیتِ شبکه انرژی تنظیم کنند.
۴. حکمرانی دادهمحور؛ ضرورت تأسیس «اتاق فرمان انرژی صنایع»
تشکیل یک «اتاق فرمان انرژی صنایع» با حضور نمایندگانِ دستگاههای بالادستیِ دولت (مانند وزارت صمت، وزارت نیرو) و تشکلهای تخصصیِ صنعتی (مانند انجمن فولاد، انجمن سیمان)، امری اجتنابناپذیر است. این اتاق فرمان باید با پایشِ لحظهایِ شاخصهای کلیدیِ مصرف انرژی، موجودیِ مواد اولیه، جریانِ حملونقل و وضعیت تولید، قادر به اتخاذِ تصمیمهای «بهینه» و یکپارچه باشد؛ نه تصمیمهای جزیرهای و واکنشی. ارائه گزارشهای شفاف و تصمیمگیریِ دادهمحور، یگانه راهِ عبور از مدیریتِ مبتنی بر بحران به سمتِ ثباتِ عملیاتی و تابآوریِ صنعت است.
۵. مشوقهای پایدار؛ موتورِ سرمایهگذاری در بهینهسازی
صنایع بزرگ آمادگی لازم را برای سرمایهگذاری در حوزههایی نظیر بازیافتِ حرارت، بهینهسازیِ مصرف انرژی و احداثِ نیروگاههای خودتأمین دارند، اما این امر مشروط بر آن است که قوانین و مقرراتِ حمایتی، ثبات و پایداریِ لازم را داشته باشند. دولت باید با تسهیلِ فرآیندِ صدور مجوزها، ارائه تضمینهای اقتصادیِ شفاف و ایجادِ چارچوبهای سودآور برای صنایعِ سرمایهگذار در حوزه انرژی، انگیزه لازم را برای خروج از وضعیتِ ناترازی و ارتقای بهرهوری انرژی فراهم کند.
جمعبندی:
پاییز و زمستان پیشرو، آزمونی جدی برای کیفیتِ راهبریِ صنعتی و تواناییِ مدیریتِ چالشهای کلان در کشور خواهد بود. اگر محدودیتهای انرژی به صورت شفاف، با دیدگاهِ سیستمی و بر مبنای دادهها مدیریت شوند، میتوان خسارتهای وارده به بدنه تولید را به حداقل رساند. پرسشِ اساسیِ امروز، نه در موردِ وقوعِ احتمالیِ محدودیتها، بلکه در این نکته نهفته است: «آیا این شرایط را با تصمیمهای ناگهانی و مقطعی مدیریت خواهیم کرد، یا با برنامهریزیِ دقیق، همکاریِ سازنده و رویکردی پیشدستانه، آن را به فرصتی برای افزایشِ تابآوری و خودکفاییِ صنعتِ کشور بدل خواهیم ساخت؟»