به گزارش اختصاصی دمیرنیوز، اگرچه قیمتها در این دو بازار از مدتها پیش با یکدیگر فاصله داشتهاند، اما عمق این فاصله در هفتههای اخیر به سطحی رسیده است که نمیتوان آن را صرفاً به تعرفهها نسبت داد. در یک سو، قیمتگذاری متأثر از سیاستهای حمایتی در آمریکا قرار دارد و در سوی دیگر، تعیین قیمت بر اساس مازاد عرضه در چین. آنچه اکنون اهمیت دارد، نه صرفاً رقم اختلاف که دوام و پیامدهای گسترده آن است.
دو بازار، دو منطق متفاوت قیمتگذاری
در بازار آمریکا، قیمتگذاری ورق سیاه همچنان متأثر از سیاستهای تجاری و محدودیتهای وارداتی است. قیمتهای مصرفکننده در سطوح بالایی قرار دارند و روند افزایشی را ادامه میدهند. در مقابل، بازار چین به دلیل برتری عرضه بر تقاضا در بازار داخلی و فشار مازاد تولید، در سطوح بسیار پایینتری معامله میشود. این وضعیت در واقع یک دوگانگی رفتاری در بازار جهانی ورق سیاه ایجاد کرده است: یک بازار از حمایتهای تعرفهای بهره میبرد و دیگری با مازاد نسبتاً بالایی دست و پنجه نرم میکند.
این تصویر از بازارهای جهانی نشان میدهد که قیمت ورق سیاه در بازار آمریکا به ۱۲۱۸ دلار در هر شورتتن رسیده و نرخ هر تن متریک آن به حدود ۱۳۴۳ دلار میرسد. در سوی دیگر، قیمتهای صادراتی چین در سطحی کاملاً متفاوت، یعنی ۵۱۷ دلار در هر تن متریک قرار دارد. این ارقام اختلافی حدود ۸۲۶ دلار در هر تن را در مقایسه همارز نشان میدهند.
خوانش دقیق اختلاف ۸۰۰ دلاری و نقش تعرفهها
در ابتدا ممکن است اختلاف میان قیمت آمریکا و چین بیش از حد بزرگ به نظر برسد، اما باید واحدهای اندازهگیری را نیز در نظر گرفت. در حالی که شاخص آمریکا بر اساس شورتتن محاسبه میشود، شاخص چینی بر مبنای تن متریک است. بر این اساس، قیمت ۱۱۷۴ دلاری آمریکا به ازای هر شورتتن، پس از تبدیل به تن متریک تقریباً به ۱۲۹۴ دلار میرسد. اما این اصلاح واحد، تغییری در تصویر کلی ایجاد نمیکند و همچنان شکاف حدود ۸۰۰ دلاری با بازار چین باقی میماند.
فاصلهای که عمیقتر از تعرفه است
گرچه اختلاف مذکور معمولاً به سیاست تجاری نسبت داده میشود، اما این شکاف از تعرفهها فراتر رفته است. تعرفه ۲۵ درصدی سال ۲۰۱۸ (بند ۲۳۲) و افزایشهای بعدی، انتظار میرفت تنها ۲۷۵ دلار بر تن به قیمت داخلی اضافه کند؛ اما در عمل اختلاف واقعی به حدود ۶۰۰ دلار، یعنی بیش از دو برابر رقم تعرفه، رسیده است. بخشی از این شکاف بهدلیل اختلال در دادههای آماری و بالا بودن قیمتهای شاخص هدر رفته است و همین موضوع، اعتبار شاخصهای قیمتی بهعنوان نماینده واقعی ارزش بازار را زیر سؤال برده است.
در سوی دیگر، بازار چین بهعنوان مرجع اصلی قیمتگذاری صادراتی، همچنان در کف قیمتی قرار دارد. رشد تولید ناخالص داخلی چین در سهماهه دوم سال به ۶.۳ درصد رسیده، اما سهم فولاد از این رشد ناچیز ارزیابی میشود. این شرایط نشان میدهد حتی با وجود تثبیت تقاضا در سطوح پایین، روند قیمتها بهصورت مقطعی تغییراتی داشته است؛ هرچند این تغییرات هنوز به یک روند با ثبات صعودی تبدیل نشده است.
اصلاح واحد اندازهگیری؛ کلید فهم اختلاف واقعی
یکی از نکات فنی مهم در مقایسه قیمتها، تفاوت واحد اندازهگیری است. قیمت اعلامشده برای بازار آمریکا بر پایه «شورتتن» است در حالی که قیمت چین بر اساس «تن متریک» ارائه میشود. در نگاه اول، شکاف قیمتی میان ورق سیاه آمریکا و چین حدود ۶۶۵ دلار دیده میشود، اما پس از یکسانسازی واحدها، این اختلاف به حدود ۵۹۰ دلار و بهطور دقیقتر به ۵۷۷ دلار میرسد. به بیان دیگر، قیمت ۱۱۷۰ دلاری آمریکا معادل تقریباً ۱۲۹۰ دلار به ازای هر تن متریک است و با توجه به تخفیفهای بازار، قیمتهای معاملهشده در خلیج مکزیک تا ۱۲۲۰ دلار در هر تن متریک نیز ثبت شده است؛ با این حساب، شکاف واقعی با چین به حدود ۷۱۰ دلار میرسد.
رقابت فزاینده صادرکنندگان آسیایی در بازارهای هدف
فولادسازان چینی با توجه به محدودیتهای بازار داخلی، حجم قابل توجهی از محصولات خود را روانه بازارهای صادراتی کردهاند. صادرات مستقیم ورق سیاه چین در ژوئن به حدود ۳.۲ میلیون تن رسید که نسبت به مدت مشابه سال گذشته افزایش سهبرابری را نشان میدهد. این موج عرضه، رقابت را در بازارهای صادراتی تشدید کرده است؛ بهگونهای که حتی در بازارهایی با تعرفههای سنگین مانند اتحادیه اروپا، فولادسازان هندی مجبور به کاهش قیمت پیشنهادی خود شدهاند، امری که در ماههای گذشته معمول نبود. نگرانی فعالان بازار بر این است که مازاد تولید چین همچنان به مسیر صادراتی ادامه دهد و سقف قیمتها را پایین نگه دارد. حتی با تثبیت تقاضای داخلی چین، سهمیههای صادراتی تعیینشده برای سهماهه دوم سال نشان میدهد که این کشور همچنان به عرضه صادراتی خود ادامه میدهد.
سه سناریوی پیشروی بازار ورق سیاه
۱. تداوم واگرایی: سناریوی پایه این است که بازار آمریکا بهلطف محدودیتهای وارداتی و قدرت قیمتگذاری ناشی از فضای حمایتی، در محدودههای بالا باقی بماند و در مقابل، قیمتها در چین تحت فشار مازاد عرضه، پایین بماند. در این سناریو، قیمت چین میتواند در محدوده ۴۸۵ تا ۴۹۵ دلار نوسان کند و قیمت آمریکا در سطح ۱۱۰۰ تا ۱۲۰۰ دلار به ازای هر شورتتن برای کالای فیزیکی باقی بماند. تثبیت همین الگو میتواند شکاف را در همین حدود نگه دارد.
سناریوی اصلاح همزمان دو بازار
تصحیح همزمان قیمتها در دو بازار گران و ارزان نیز محتمل است. بازار چین پتانسیل بازگشت به محدوده ۵۵۰ دلار را دارد، در حالی که قیمت آمریکا میتواند به ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ دلار نزدیک شود. در آمریکا، رشد تقاضای ورق سیاه که به دو دلیل فصلی و حمایتهای مالی رشد کرده، با ادامه سیاست پولی انقباضی و کاهش مصرف در ماههای آینده با ریسک کاهش مواجه است. اگر صادرکنندگان آسیایی بهویژه از کره جنوبی به تدریج سهم بیشتری از بازار وارداتی آمریکا را به دست آورند، افزایش عرضه میتواند فشار بیشتری بر قیمت داخلی آمریکا وارد کند.
در چنین سناریویی، قیمت ورق سیاه صادراتی چین به سمت ۳۹۰ تا ۴۱۰ دلار ممکن است عقبنشینی کند که سطحی پایینتر اما نزدیک به کف میانگین سهساله آن است. روند نزولی میتواند شامل بازارهای ورق سیاه آسیایی نیز شود، جایی که قیمتها پس از رشد اخیر همچنان نوسانی و فاقد ثبات هستند.
سناریوی سوم نیز دور از ذهن نیست: قیمتهای پایین در بازار چین میتوانند تقاضای بیشتری را در بخشهای داخلی و صادراتی جذب کرده و روند نزولی را متوقف کنند. در این صورت، قیمتها در محدوده فعلی باثبات میمانند یا نوسان محدودی خواهند داشت؛ اما نکته مهم این است که تغییر سریع شرایط در کوتاهمدت دور از انتظار است.
بازار ایران؛ بین مولفههای جهانی و اضافهبار داخلی
در بازار داخلی ایران، افت اخیر قیمتهای ارز آزاد، بررسیها را از میانگین قیمت ارز به سمت رقمهای مبادلهای سوق داده است. همزمان، قیمت شمش در محدودهای قرار گرفته که برای برخی از تولیدکنندگان چنین عددی حتی از قیمتهای تیرماه نیز پایینتر است و همین موضوع ادامه روند نزولی را با دشواری بیشتری روبهرو کرده است.
در بازار صادراتی ایران، تنظیم کفقیمت (فلور قیمت) بر اساس پارامترهایی مانند قیمت شمش صادراتی ایرانآلومینیوم (IRALCO) انجام میشود. با توجه به این فرمول، کف قیمت جدید برای ورق سیاه صادراتی حدود ۵۹۵ دلار به ازای هر تن محاسبه میشود. اما آنچه در عمل اهمیت دارد این است که بازارهای هدف ایران بهویژه در منطقه با سطح قیمتهای پایینتری مواجه هستند. قیمتگذاری بر اساس شاخصهای داخلی، صادرکنندگان ایرانی را با نرخهای بالاتری مواجه میکند.
مازاد عرضه داخلی سیمان و فشار بر رینگهای صادراتی
بازار داخلی نیز از مازاد عرضه و تقاضای محدود رنج میبرد و این وضعیت، فشار را به سمت بازارهای صادراتی افزایش میدهد. در بخشهایی از جمله ورق گالوانیزه، مازاد عرضه داخلی به بیش از ۵۰ درصد رسیده و این یعنی تولیدکنندگان برای کاهش زیان خود باید بخش قابل توجهی از محصولاتشان را به بازارهای صادراتی هدایت کنند. با توجه به وجود ظرفیت مازاد تولید، چنانچه مقصد صادراتی برای بخشی از محصولات داخلی وجود داشته باشد، قیمتهای صادراتی میتوانند با تخفیف بیشتری نسبت به هفتههای گذشته تعیین شوند.
در مجموع، بازارهای جهانی فولاد، بهویژه در بخش ورق سیاه، با شکاف عمیق میان دو قطب قیمتی مواجه هستند؛ شکافی که ریشه در سیاستهای تجاری آمریکا و رکود نسبی چین دارد. ادامه این وضعیت، هم برای تولیدکنندگان و هم برای مصرفکنندگان در بازارهای وابسته به صادرات چین و منطقه، پیامدهای مهمی به همراه خواهد داشت و تعیین مسیر آتی بازار داخلی نیز بهطور مستقیم به پایداری یا اصلاح این دو سناریوی کلان جهانی گره خورده است.