به گزارش اختصاصی دمیرنیوز، در صنعت فولاد، همه حلقههای زنجیره تولید به یک میزان در سودآوری سهیم نیستند. تحلیل این صنعت از منظر نظریه «زنجیره ارزش» مایکل پورتر، بهخوبی نشان میدهد که ثروتآفرینی پایدار نه در استخراج و نه در ذوب، بلکه در تبدیل فولاد به «کالایی متمایز» نهفته است.
۱. معمای سودآوری در بالادست و میانه زنجیره
در ابتدای زنجیره (معادن)، سودآوری بیش از آنکه حاصل فرآیندهای خلاقانه باشد، مرهون رانت منابع و موقعیت جغرافیایی است که پایداری آن را در برابر نوسانات جهانی شکننده میکند. در میانه زنجیره نیز (تولید فولاد خام)، با بازاری بهشدت رقابتی و «کمحاشیه» روبهرو هستیم که تولیدکننده در آن میان سندانِ هزینههای انرژی و چکشِ نوسانات قیمتی گرفتار شده است.
۲. کیمیاگری در پاییندست؛ جایی که فولاد طلا میشود
طبق تحلیل پورتر، قدرت واقعی در پاییندستی نهفته است؛ جایی که فولاد با استانداردهای تخصصی برای صنایع استراتژیک (خودروسازی، نفت و انرژی) بازآفرینی میشود. در اینجا، ماهیت محصول از یک کالای عمومی (Commodity) به یک قطعه مهندسیشده تغییر مییابد. فاصله قیمتی میان یک تن فولاد خام ۵۰۰ دلاری و یک تن قطعه تخصصی، دقیقاً همان «فاصله خلق ارزش» است که بازار برای آن «حقالزحمه» میپردازد.
۳. چالش استراتژیک صنعت فولاد ایران
سیاستگذاریهای سالهای اخیر در ایران بهشدت بر توسعه کمی ظرفیتهای ذوب و فولاد خام متمرکز بوده است. این «تله تولید انبوه» باعث شده تا صنعت فولاد کشور، آسیبپذیری بالایی نسبت به بازارهای کالایی پیدا کند و از قافله ارزشافزوده عقب بماند.
۴. پارادایم نوین؛ سبز و متمایز
امروز، جهان در حال تغییر زمین بازی است. تولید فولاد کمکربن، بهرهگیری از فناوریهای سبز و دیجیتالیسازی، معیارهای جدید ارزشآفرینی هستند. برای عبور از وضعیت موجود، شرکتهای فولادی باید از منطق تولید انبوه فاصله گرفته و با تکیه بر استراتژی «تمایز» پورتر، جایگاه خود را در بازارهای تخصصی تثبیت کنند. در غیر این صورت، تداوم رویکرد فعلی تنها به معنای صادرات ارزانترِ مواد اولیه در قالبی پیچیدهتر خواهد بود.