به گزارش اختصاصی دمیرنیوز، در پاسخ به اظهارات حجت الله عبدالملکی درباره گرانی باید گفت در ادبیات اقتصادی، افزایش قیمت یک کالا با تورم یکسان نیست. ممکن است قیمت یک محصول به دلیل کاهش عرضه، افزایش هزینه تولید یا تغییر تقاضا بالا برود؛ اما زمانی از تورم سخن میگوییم که سطح عمومی قیمت کالاها و خدمات در یک دوره زمانی افزایش پیدا کند. بنابراین، مسئله اقتصاد ایران را نمیتوان به گران شدن چند کالا یا حتی مجموعهای از قیمتهای روزمره تقلیل داد.
تورم مزمن، علاوه بر افزایش قیمتها، بر تصمیمهای تولیدکنندگان، مصرفکنندگان و سرمایهگذاران نیز اثر میگذارد. وقتی خانوارها انتظار دارند قیمتها در آینده افزایش یابد، الگوی مصرف و پسانداز خود را تغییر میدهند. بنگاهها نیز در شرایط بیثباتی قیمتها، برای برآورد هزینههای آینده، تأمین مواد اولیه و برنامهریزی سرمایهگذاری با دشواری بیشتری روبهرو میشوند. در چنین شرایطی، تورم به مسئلهای فراگیر در تخصیص منابع و تصمیمگیری اقتصادی تبدیل میشود.
تورم در اقتصادی مانند ایران را نمیتوان با یک علت یا یک تصمیم منفرد توضیح داد. رشد نقدینگی و پایه پولی، ناترازیهای بودجهای و بانکی، تغییرات نرخ ارز، محدودیتهای تجاری، شوکهای عرضه، افزایش هزینه نهادههای تولید و شکلگیری انتظارات تورمی، بسته به شرایط و دوره زمانی، میتوانند در افزایش سطح عمومی قیمتها نقش داشته باشند.
این عوامل نیز جدا از یکدیگر عمل نمیکنند. برای مثال، افزایش نرخ ارز میتواند هزینه واردات مواد اولیه و کالاهای واسطهای را بالا ببرد؛ این افزایش هزینه بهتدریج به قیمت تمامشده محصولات داخلی منتقل شود و از مسیر انتظارات و تصمیمهای بنگاهها، بر رفتار قیمتگذاری اثر بگذارد. در همین حال، اگر سیاستهای پولی و مالی نتوانند با روند افزایش قیمتها سازگار شوند، فشارهای تورمی ممکن است استمرار پیدا کنند.

اشتغال با یک میلیون تومان
اظهارات عبدالملکی درباره امکان ایجاد شغل با یک میلیون تومان نیز از همین منظر قابل بررسی است. ایجاد یک فعالیت اقتصادی کوچک با سرمایه محدود، در برخی شرایط امکانپذیر است؛ اما تعمیم چنین امکانی به سیاست اشتغالزایی، بدون توضیح درباره نوع شغل، بهرهوری، درآمد پایدار، هزینه سرمایه و ظرفیت بازار، تصویر کاملی از مسئله ارائه نمیکند.
در اقتصاد کار، اشتغال پایدار صرفاً به ثبت یک فعالیت یا تأمین سرمایه اولیه وابسته نیست. تداوم تقاضا برای محصول یا خدمت، دسترسی به بازار، مهارت نیروی کار، هزینههای جاری، سرمایه در گردش و امکان رقابت نیز اهمیت دارند. ممکن است سرمایهای محدود به شروع یک فعالیت کمک کند، اما این امر بهتنهایی تضمین نمیکند که آن فعالیت به شغلی پایدار با درآمد کافی تبدیل شود.
به همین ترتیب، وعده کنترل نرخ ارز با تزریق مقدار مشخصی ارز نیز باید در چارچوب شرایط بازار، حجم تقاضا، انتظارات، منابع قابل دسترس و دوام سیاست ارزی سنجیده شود. مداخله ارزی ممکن است در شرایطی بر نرخ بازار اثر بگذارد، اما ارزیابی اثربخشی آن به بررسی پایداری منابع و عوامل بنیادی بازار نیاز دارد؛ نه صرفاً اعلام یک رقم.
سیاستگذاری اقتصادی به سنجش نیاز دارد
نقد این اظهارات به معنای انکار امکان کاهش تورم، ایجاد اشتغال با سرمایه محدود یا اثرگذاری سیاستهای ارزی نیست. مسئله، فاصله میان یک امکان محدود یا یک ادعای سادهشده و تبدیل آن به نسخهای عمومی برای اقتصاد کشور است. سیاستگذاری علمی باید مشخص کند راهکار پیشنهادی تحت چه شرایطی کار میکند، چه هزینهای دارد، چه گروههایی از آن منتفع یا متضرر میشوند و نتایج آن با کدام شاخصها سنجیده خواهد شد.
در ارزیابی وضعیت اقتصادی ایران، شاخصهایی مانند نرخ تورم، رشد اقتصادی، بهرهوری، نرخ مشارکت اقتصادی، کیفیت و پایداری اشتغال، قدرت خرید خانوارها و ثبات بازار ارز باید در کنار یکدیگر بررسی شوند. هیچیک از این شاخصها بهتنهایی تصویر کاملی از عملکرد اقتصاد ارائه نمیکند و هیچ مسئله ساختاری نیز صرفاً با تغییر نام آن حل نمیشود.
مسئله اقتصاد ایران تورم مزمن و مجموعهای از عدمتعادلهای اقتصادی است که به افزایش هزینه زندگی و تضعیف قدرت خرید منجر میشوند. اگر قرار است از مشکلات اقتصادی عبور کنیم، نقطه شروع باید شناخت سازوکارهای ایجاد آنها و سنجش نتایج سیاستها باشد. در اقتصاد، حذف واژه «گرانی» از صورت مسئله، نه سطح عمومی قیمتها را پایین میآورد و نه قدرت خرید خانوار را افزایش میدهد؛ اصلاح اقتصاد از جایی آغاز میشود که بهجای سادهسازی مسئله، آن را دقیق تعریف کنیم و برای عوامل ایجادکننده آن راهکار قابل ارزیابی ارائه دهیم.
نویسنده: جعفر ساعینیا