به گزارش اختصاصی دمیرنیوز، در جهان امروز، قدرت کشورها صرفاً با وسعت سرزمینی، جمعیت، منابع طبیعی یا توان نظامی سنجیده نمیشود. موقعیت جغرافیایی و میزان تأثیرگذاری بر مسیرهای حیاتی تجارت و انرژی نیز از عوامل تعیینکننده قدرت ملی به شمار میروند. گاهی یک گذرگاه دریایی باریک، به دلیل جایگاه آن در شبکه اقتصاد جهانی، اهمیتی فراتر از ابعاد جغرافیایی خود پیدا میکند و به نقطهای حساس در رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل میشود.
تنگه هرمز و بابالمندب از مهمترین نمونههای این واقعیتاند. این دو گذرگاه، هر یک به شیوهای متفاوت، بر امنیت انرژی، تجارت دریایی و محاسبات ژئوپلیتیکی قدرتهای جهانی اثر میگذارند. تنگه هرمز در مجاورت سواحل ایران، یکی از مهمترین مسیرهای انتقال نفت و انرژی جهان است؛ بابالمندب نیز با اتصال دریای سرخ به خلیج عدن و اقیانوس هند، در ارتباط دریایی میان آسیا و اروپا، بهویژه از مسیر کانال سوئز، نقش راهبردی دارد.
اهمیت این دو گذرگاه برای ایران صرفاً به مسائل نظامی یا امنیت دریایی محدود نیست. این موضوع با استقلال راهبردی کشور، امنیت ملی، دیپلماسی منطقهای، تجارت خارجی و آینده توسعه اقتصادی ایران پیوند خورده است.
پرسش محوری این است: چرا منطقهای با این حجم از منابع انرژی، ثروت و اهمیت ژئوپلیتیکی، هنوز از یک نظم امنیتی پایدار و فراگیر برخوردار نیست؟ و ایران چگونه میتواند موقعیت جغرافیایی خود را به قدرت اقتصادی و امنیت پایدار تبدیل کند؟
پاسخ به این پرسش مستلزم عبور از نگاه صرفاً نظامی و بررسی پیوند میان امنیت، اقتصاد سیاسی و حکمرانی منطقهای است.

۱. تنگه هرمز؛ مزیت جغرافیایی و مسئولیت راهبردی ایران
تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان و مسیر اصلی خروج بخش بزرگی از نفت و گاز صادرشده از منطقه خلیج فارس است. موقعیت ایران در شمال این گذرگاه، کشور را در کانون یکی از حساسترین معادلات امنیت انرژی جهان قرار داده است.
هرگونه افزایش تنش در این محدوده میتواند بر انتظارات بازار انرژی، هزینه بیمه کشتیها، تصمیم شرکتهای کشتیرانی و محاسبات امنیتی کشورهای واردکننده انرژی تأثیر بگذارد. حتی بدون انسداد کامل تنگه، افزایش ریسک عبور کشتیها میتواند هزینههای اقتصادی قابلتوجهی ایجاد کند.
این موقعیت به ایران ظرفیت اثرگذاری ژئوپلیتیکی میدهد؛ اما باید میان ظرفیت بالقوه و قدرت بالفعل تفاوت قائل شد. قرارگرفتن در مجاورت یک گذرگاه راهبردی، بهخودیخود موجب افزایش رفاه، توسعه اقتصادی یا امنیت پایدار نمیشود. این ظرفیت زمانی به مزیت ملی تبدیل خواهد شد که با زیرساختهای کارآمد، اقتصاد رقابتپذیر، دیپلماسی فعال و توانایی ایجاد روابط اقتصادی پایدار همراه شود.
در واقع، اهمیت تنگه هرمز را باید در دو سطح بررسی کرد. در سطح نخست، این گذرگاه بخشی از محیط امنیتی ایران است و حفاظت از منافع ملی در آن به توان دفاعی، بازدارندگی و مدیریت بحران وابسته است. در سطح دوم، هرمز بخشی از شبکه اقتصاد جهانی است و ثبات آن بر تجارت، سرمایهگذاری و امنیت انرژی اثر میگذارد.
نادیدهگرفتن هر یک از این دو سطح، به تحلیل ناقصی از منافع ایران منجر خواهد شد. نگاه صرفاً نظامی، ظرفیتهای اقتصادی و دیپلماتیک این موقعیت را کمرنگ میکند؛ همانطور که نگاه صرفاً اقتصادی، واقعیت رقابتهای امنیتی و ضرورت بازدارندگی را نادیده میگیرد.
قدرت واقعی ایران در هرمز زمانی تقویت میشود که توان دفاع از منافع ملی با ظرفیت ایجاد ثبات، همکاری اقتصادی و مدیریت مسئولانه بحران همراه باشد.

۲. پارادوکس امنیت در خلیج فارس؛ چرا قدرتهای خارجی همچنان حضور دارند؟
یکی از تناقضهای اساسی منطقه خلیج فارس، فاصله میان ظرفیتهای گسترده اقتصادی و نظامی کشورهای آن و ناتوانی در شکلدهی به یک نظم امنیتی مشترک و پایدار است.
کشورهای منطقه برای حفاظت از منافع خود، به خرید تسلیحات پیشرفته، توافقهای نظامی و همکاری با قدرتهای فرامنطقهای متوسل میشوند. این همکاریها در برخی شرایط میتوانند به افزایش توان دفاعی یا حفاظت از زیرساختهای حیاتی کمک کنند؛ اما هنگامی که جایگزین دیپلماسی منطقهای و سازوکارهای حل اختلاف شوند، ممکن است به تشدید رقابت تسلیحاتی و وابستگی امنیتی بینجامند.
حضور قدرتهای خارجی در خلیج فارس را نمیتوان صرفاً با یک عامل توضیح داد. نگرانیهای امنیتی کشورهای ساحلی، رقابتهای منطقهای، منازعات حلنشده، اهمیت انتقال انرژی و منافع راهبردی قدرتهای بزرگ، همگی در شکلگیری این وضعیت نقش دارند.
از منظر اقتصاد سیاسی، امنیت صرفاً محصول توان نظامی نیست؛ بلکه نتیجه تعامل میان قدرت، منافع اقتصادی، نهادهای سیاسی و قواعد حاکم بر روابط کشورهاست. هنگامی که اختلافات سیاسی بهصورت پایدار مدیریت نشوند، افزایش ظرفیت نظامی لزوماً به افزایش امنیت منجر نخواهد شد. در برخی شرایط، اقداماتی که یک کشور برای تقویت امنیت خود انجام میدهد، از سوی رقبای آن تهدید تلقی میشود و واکنش متقابل را در پی دارد. این همان معمای امنیت است؛ وضعیتی که در آن تلاش برای افزایش امنیت یک بازیگر میتواند ناامنی دیگران را تشدید کند.
برای ایران، این مسئله اهمیت ویژهای دارد. کشور باید همزمان از امنیت ملی و منافع دریایی خود دفاع کند و در جهت کاهش احتمال درگیری و شکلگیری سازوکارهای پایدار همکاری منطقهای نیز گام بردارد. ازاینرو، مسئله اصلی صرفاً افزایش یا کاهش حضور نظامی خارجی نیست؛ پرسش اساسی این است که آیا ترتیبات امنیتی موجود به کاهش تنش و افزایش ثبات کمک میکنند یا رقابتهای منطقهای را در چرخهای فرسایشی بازتولید میکنند.
مسئله خلیج فارس فقط کمبود قدرت نظامی نیست؛ مسئله فقدان یک نظم امنیتی فراگیر است که بتواند قدرت را در خدمت ثبات منطقهای قرار دهد.

۳. بابالمندب؛ گلوگاه تجارت جهانی و امتداد معادله امنیت منطقهای
بابالمندب در جنوب دریای سرخ و میان شاخ آفریقا و شبهجزیره عربستان قرار دارد. این گذرگاه، مسیر ارتباطی دریای سرخ با خلیج عدن و اقیانوس هند است و در کنار کانال سوئز، یکی از مسیرهای مهم دریایی میان آسیا و اروپا به شمار میرود.
اهمیت بابالمندب برای اقتصاد جهانی از آنجا ناشی میشود که اختلال در این مسیر میتواند عبور کشتیهای تجاری را دشوارتر کند و شرکتهای کشتیرانی را به انتخاب مسیرهای جایگزین، از جمله حرکت در اطراف دماغه امید نیک در جنوب آفریقا، وادار سازد. چنین تغییری ممکن است زمان سفر، مصرف سوخت، هزینه بیمه و مخارج حملونقل را افزایش دهد و بر قیمت تمامشده کالاها اثر بگذارد.
تحولات یمن و حملات به کشتیهای تجاری در دریای سرخ نیز نشان دادهاند که امنیت این گذرگاه صرفاً تابع توان نظامی قدرتهای بزرگ نیست. موقعیت جغرافیایی، فناوریهای نظامی نسبتاً کمهزینه و توان ایجاد اختلال در مسیرهای حیاتی میتوانند به بازیگران منطقهای امکان دهند که بر محاسبات اقتصادی و امنیتی بازیگران بزرگتر اثر بگذارند.
بااینحال، این قدرت اثرگذاری الزاماً به معنای دستیابی به امنیت پایدار یا منافع اقتصادی بلندمدت نیست. ایجاد اختلال در تجارت دریایی میتواند هزینههای سنگینی برای اقتصادهای منطقهای و جهانی به همراه داشته باشد و زمینه افزایش حضور نظامی خارجی را فراهم کند.
برای ایران، اهمیت بابالمندب را باید در چارچوب گستردهتری بررسی کرد. این گذرگاه در مجاورت جغرافیایی ایران قرار ندارد و جایگزین مستقیم تنگه هرمز نیز نیست؛ اما تحولات آن میتواند بر امنیت دریای سرخ، تجارت بینالمللی، هزینه حملونقل، بازار انرژی و رقابت قدرتهای منطقهای اثر بگذارد.
از این منظر، تحولات بابالمندب بخشی از محیط راهبردی ایران محسوب میشود؛ محیطی که در آن امنیت خلیج فارس، تحولات یمن، روابط کشورهای عربی، رقابت قدرتهای جهانی و شبکههای تجارت دریایی به یکدیگر پیوند خوردهاند.
بابالمندب نشان میدهد که در ژئوپلیتیک معاصر، موقعیت جغرافیایی میتواند به منبع قدرت تبدیل شود؛ اما تبدیل این قدرت به دستاورد پایدار، به راهبرد و حکمرانی مؤثر نیاز دارد.
۴. پیوند هرمز و بابالمندب؛ از امنیت دریایی تا تابآوری اقتصاد جهانی
هرمز و بابالمندب از نظر جغرافیایی و عملیاتی متفاوتاند، اما هر دو در شبکهای گسترده از انتقال انرژی و تجارت بینالمللی نقش دارند. همین ارتباط سبب میشود که ناامنی در این گذرگاهها، فراتر از محدوده جغرافیایی خود اثر بگذارد.
اختلال در هرمز میتواند بر جریان انتقال انرژی از خلیج فارس اثر بگذارد؛ در مقابل، ناامنی بابالمندب میتواند مسیر دریایی تجارت میان آسیا و اروپا را با دشواری مواجه کند. اگر چند گلوگاه مهم بهطور همزمان با افزایش ریسک روبهرو شوند، امکان استفاده از مسیرهای جایگزین محدودتر میشود و هزینههای تجارت جهانی افزایش مییابد.
این پیامدها فقط به شرکتهای کشتیرانی یا بازار نفت محدود نیستند. افزایش هزینه حملونقل و بیمه میتواند به افزایش قیمت کالاهای وارداتی، تأخیر در تأمین مواد اولیه و اختلال در زنجیرههای تولید منجر شود. در نتیجه، بحران دریایی به مسئلهای اقتصادی و اجتماعی تبدیل میشود که آثار آن ممکن است در کشورهای دور از منطقه نیز احساس شود.
برای ایران، این معادله واجد دو وجه است. از یک سو، اهمیت راهبردی مسیرهای انرژی و تجارت میتواند جایگاه ژئوپلیتیکی کشور را برجسته کند. از سوی دیگر، گسترش ناامنی و افزایش ریسک منطقهای میتواند هزینه مبادلات، ریسک سرمایهگذاری و دشواریهای تجارت خارجی را افزایش دهد.
بنابراین، هرگونه اختلال در گذرگاههای دریایی را نباید بهصورت خودکار فرصتی برای افزایش قدرت اقتصادی ایران تلقی کرد. مزیت ژئوپلیتیکی زمانی به منفعت ملی تبدیل میشود که کشور بتواند از موقعیت خود برای گسترش تجارت، توسعه زیرساختها، جذب سرمایه و ایجاد روابط اقتصادی پایدار استفاده کند.
در این چارچوب، مفهوم «تابآوری اقتصادی» اهمیت پیدا میکند. تابآوری به معنای توانایی اقتصاد برای تحمل شوکها، حفظ کارکردهای حیاتی و بازیابی پس از بحران است. تنوعبخشی به مسیرهای ترانزیتی، توسعه زیرساختهای بندری و ریلی، افزایش ظرفیت تولید داخلی و گسترش روابط تجاری متنوع، میتواند آسیبپذیری اقتصاد را در برابر اختلالات خارجی کاهش دهد.
برای ایران، این موضوع باید بخشی از راهبرد ملی توسعه باشد؛ زیرا امنیت پایدار صرفاً با کاهش احتمال تهدید نظامی حاصل نمیشود، بلکه به توان اقتصادی کشور برای مدیریت بحران و استمرار فعالیتهای حیاتی نیز وابسته است.

۵. راهبرد ایران؛ پیوند بازدارندگی، دیپلماسی و توسعه اقتصادی
ایران برای تقویت جایگاه خود در معادلات امنیت دریایی، به راهبردی چندلایه نیاز دارد. تمرکز صرف بر قدرت نظامی یا دیپلماسی بدون پشتوانه اقتصادی، هیچیک بهتنهایی پاسخگوی پیچیدگیهای محیط راهبردی منطقه نیستند.
الف) تقویت بازدارندگی و مدیریت بحران
حفاظت از تمامیت ارضی، امنیت ملی و منافع دریایی، از وظایف بنیادین هر دولت است. توان دفاعی و بازدارندگی میتواند در محاسبات بازیگران رقیب اثرگذار باشد؛ اما کارآمدی آن به وجود سازوکارهای مدیریت بحران و ارتباطات سیاسی نیز وابسته است.
خطوط ارتباط اضطراری، توافقهای مربوط به جلوگیری از برخوردهای ناخواسته و سازوکارهای اطلاعرسانی دریایی میتوانند احتمال سوءمحاسبه را کاهش دهند. در محیطی که تراکم نیروهای نظامی و حساسیت گذرگاهها بالاست، حتی یک حادثه محدود نیز ممکن است به بحرانی گستردهتر تبدیل شود.
بنابراین، بازدارندگی و دیپلماسی دو گزینه متضاد نیستند؛ بلکه میتوانند در چارچوب یک راهبرد منسجم مکمل یکدیگر باشند.
ب) توسعه سازوکارهای امنیتی منطقهای
کشورهای ساحلی خلیج فارس و دریای عمان، با وجود اختلافات سیاسی، در برخی منافع اساسی مشترکاند؛ از جمله حفاظت از تجارت دریایی، کاهش هزینههای ناامنی، استمرار صادرات و واردات و جلوگیری از گسترش درگیریها.
ایران میتواند از طریق گفتوگوهای منطقهای، همکاری در مدیریت حوادث دریایی، تبادل اطلاعات و حمایت از اصول مشترک آزادی دریانوردی، در شکلگیری ترتیبات امنیتی پایدارتر نقشآفرینی کند. چنین همکاریهایی مستلزم حل فوری همه اختلافات نیستند. حتی توافق بر موضوعات محدود و عملی، مانند ارتباطات اضطراری و حفاظت از کشتیهای تجاری، میتواند زمینهساز اعتمادسازی تدریجی شود.
هدف نهایی، ایجاد نظمی نیست که همه کشورها در آن دیدگاه یکسانی داشته باشند؛ بلکه شکلدادن به قواعدی است که اختلافات را مدیریتپذیرتر و هزینه تقابل را کمتر کند.
ج) بازتعریف رابطه با قدرتهای فرامنطقهای
حضور و همکاری قدرتهای خارجی در منطقه واقعیتی پیچیده است و نمیتوان آن را صرفاً با یک تصمیم سیاسی از میان برد. مسئله راهبردی ایران باید کاهش وابستگی ساختاری و افزایش ظرفیت تصمیمگیری مستقل باشد.
همکاری خارجی، در صورتی که به افزایش توان دفاعی، انتقال فناوری یا توسعه ظرفیتهای اقتصادی کمک کند، میتواند در خدمت منافع ملی قرار گیرد. بااینحال، زمانی که امنیت یک کشور بهطور کامل به اراده و محاسبات بازیگران بیرونی وابسته شود، استقلال راهبردی آن با محدودیت روبهرو خواهد شد. ازاینرو، هدف ایران باید ایجاد توازن میان تعامل خارجی، حفظ استقلال تصمیمگیری و تقویت همکاریهای منطقهای باشد؛ نه اتکای انحصاری به یک قدرت یا تصور سادهانگارانه امکان حذف فوری همه بازیگران خارجی.
د) پیوند دیپلماسی دریایی با دیپلماسی اقتصادی
یکی از مهمترین الزامات راهبرد ایران، تبدیل ظرفیت جغرافیایی به منافع اقتصادی ملموس است. موقعیت کشور در مجاورت خلیج فارس، دسترسی به مسیرهای زمینی منطقه و امکان توسعه شبکههای بندری و ترانزیتی، فرصتهایی ایجاد میکند که بهرهبرداری از آنها به سیاستگذاری منسجم نیاز دارد.
توسعه بنادر، اتصال آنها به شبکه راهآهن و مراکز تولیدی، بهبود خدمات لجستیکی، تسهیل مقررات تجاری و کاهش ریسک سرمایهگذاری میتواند نقش ایران را در زنجیرههای تأمین منطقهای تقویت کند.
در این چارچوب، امنیت دریایی صرفاً هزینهای دفاعی نیست؛ بلکه یکی از پیششرطهای فعالیت اقتصادی، جذب سرمایه و توسعه تجارت محسوب میشود.
۶. موانع داخلی؛ چرا موقعیت جغرافیایی بهتنهایی کافی نیست؟
تحلیل جایگاه ژئوپلیتیکی ایران بدون بررسی محدودیتهای داخلی ناقص خواهد بود. تحریمها، محدودیتهای مالی و بانکی، دشواری دسترسی به فناوری و سرمایه، ناپایداری برخی مقررات و ضعف هماهنگی میان سیاستهای اقتصادی، میتوانند مانع تبدیل ظرفیتهای جغرافیایی به دستاوردهای توسعهای شوند.
کشوری ممکن است در مجاورت مسیرهای مهم تجارت جهانی قرار داشته باشد، اما اگر زیرساختهای بندری و ریلی آن با نیازهای تجاری هماهنگ نباشند، هزینه مبادلات بالا باشد یا سرمایهگذاران با عدم قطعیت مقرراتی مواجه شوند، بخش مهمی از مزیت جغرافیایی آن بلااستفاده باقی خواهد ماند.
از این منظر، مسئله ایران فقط مدیریت تهدیدهای بیرونی نیست؛ کیفیت حکمرانی اقتصادی نیز بخشی از امنیت ملی است. اقتصاد رقابتپذیر، زیرساختهای قابل اتکا و روابط تجاری متنوع میتوانند توان کشور را برای تحمل فشارهای خارجی افزایش دهند.
این نکته بهویژه در شرایطی اهمیت دارد که رقابت جهانی بر سر مسیرهای ترانزیتی، زیرساختهای بندری، زنجیرههای تأمین و دسترسی به بازارها در حال تشدید است. در چنین فضایی، اهمیت جغرافیایی یک کشور زمانی به قدرت پایدار تبدیل میشود که شرکتها، تولیدکنندگان و شرکای تجاری، استفاده از ظرفیتهای آن را از نظر اقتصادی و عملیاتی مقرونبهصرفه بدانند.
ایران برای تبدیلشدن به بازیگری مؤثر در اقتصاد منطقه، باید علاوه بر برخورداری از موقعیت جغرافیایی مناسب، محیطی فراهم کند که عبور کالا، سرمایهگذاری و همکاری اقتصادی در آن امکانپذیر و قابل پیشبینی باشد.
۷. آینده نظم امنیتی خلیج فارس؛ رقابت دائمی یا مسئولیت مشترک؟
آینده خلیج فارس را نمیتوان صرفاً بر اساس شمار ناوهای جنگی، حجم قراردادهای تسلیحاتی یا میزان حضور قدرتهای خارجی ارزیابی کرد. پرسش اصلی این است که آیا کشورهای منطقه میتوانند سازوکاری ایجاد کنند که در آن امنیت دریایی، منافع اقتصادی و مسئولیتپذیری منطقهای به یکدیگر پیوند بخورند.
نظم امنیتی پایدار الزاماً به معنای حذف اختلافات نیست. کشورها ممکن است همچنان در سیاست خارجی، برداشتهای امنیتی و منافع اقتصادی با یکدیگر تفاوت داشته باشند؛ اما وجود قواعد مشترک، کانالهای ارتباطی و سازوکارهای حل اختلاف میتواند از تبدیل رقابت به بحران جلوگیری کند.
برای ایران، چنین نظمی باید بر چند اصل استوار باشد: احترام به حاکمیت کشورها، رعایت حقوق بینالملل، حفاظت از آزادی دریانوردی، کاهش احتمال درگیری و مشارکت مؤثر کشورهای منطقه در تأمین امنیت مشترک.
در این چارچوب، امنیت منطقهای نباید به مفهومی برای توجیه رقابتهای بیپایان تبدیل شود. هدف باید ایجاد محیطی باشد که در آن کشورهای منطقه بتوانند بدون واگذاری دائمی مسئولیت امنیت خود به قدرتهای خارجی، از منافع مشروعشان دفاع کنند و همزمان هزینههای تقابل را کاهش دهند.
نقش ایران در این روند به توانایی آن برای پیوندزدن سه مؤلفه وابسته است: بازدارندگی دفاعی، دیپلماسی فعال و توسعه اقتصادی. فقدان هر یک از این مؤلفهها میتواند اثربخشی دو مؤلفه دیگر را نیز محدود کند.
از جغرافیای قدرت تا قدرت توسعه
خلیج فارس و بابالمندب دو نمونه روشن از اهمیت گذرگاههای دریایی در نظم ژئوپلیتیکی معاصرند. این دو مسیر نشان میدهند که امنیت دریایی، انتقال انرژی و تجارت جهانی چگونه به یکدیگر وابستهاند و چگونه ناامنی در یک نقطه میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای جغرافیایی خود ایجاد کند.
برای ایران، تنگه هرمز مستقیماً با امنیت ملی و منافع دریایی کشور پیوند دارد؛ بابالمندب نیز از طریق تحولات دریای سرخ، بحران یمن و شبکه تجارت جهانی بر محیط راهبردی ایران اثر میگذارد. بااینحال، اهمیت این گذرگاهها نباید به رقابت نظامی یا امکان ایجاد اختلال در مسیرهای تجاری محدود شود.
چالش اصلی ایران، تبدیل موقعیت ژئوپلیتیکی به مزیت اقتصادی و امنیت پایدار است. این هدف از مسیر تقویت توان دفاعی، توسعه دیپلماسی منطقهای، بهبود زیرساختهای بندری و ترانزیتی، افزایش تابآوری اقتصادی و ایجاد روابط تجاری پایدار قابل پیگیری است.
در نهایت، قدرت ملی زمانی پایدارتر خواهد بود که توان دفاع از منافع کشور با ظرفیت تولید ثروت، مدیریت بحران و ایجاد منافع مشترک همراه شود. ایران برای ایفای نقشی مؤثر در نظم آینده منطقه، باید از صرف اهمیت جغرافیایی فراتر برود و این اهمیت را به فرصتهای واقعی برای توسعه و رفاه عمومی تبدیل کند.
جغرافیا به ایران فرصت داده است؛ اما این کیفیت راهبرد، حکمرانی و دیپلماسی است که تعیین میکند این فرصت به قدرت ملی تبدیل شود یا در حد یک ظرفیت بالقوه باقی بماند.
نویسنده: حسن عدالتی، دکترای جامعه شناسی اقتصادی و توسعه، کارشناس اقتصاد سیاسی و عضو هیئت علمی اندیشکده حکمرانی مرکز پژوهشهای مجلس